۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

لجبازی !!

آخ که بعضی وقتا لجبازی چقدر می چسبه !!!



+ البته مامانم میگه نمی دونم این چه حکایتیه لجبازی تو همیشگیه!!!

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

سادگی !

_ چرا از نرده ها می پری ؟!؟ پله ها رو گذاشتن بیای بالا !!!
+ ... باشه ببخشید !
_ دوباره که از نرده ها پریدی !! مگه همین چند دقیقه پیش بهت نگفتم؟!؟
+ تو گفتی از پله ها بیا بالا برای پایین اومدن که چیزی نگفتی !!!





+ ...

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

حرف دل !!!

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم



+ ...

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

انتظار

انگار به دست و پای این عقربه های ساعت وزنه هایی آویخته اند به سنگینی زمان ...!!




+کاش میشد چشم رو هم میذاشتم و وقتی بازشون میکردم میدیدم این سه سال یه خواب تلخ وشیرین بوده !
++ همین !!

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

کینه !

اگر اسمش کینه نیست پس چیست که تا به یاد بی مهرییشان یا حتی تر به یاد خودشان که می افتم بغض گلویم را می گیرد وقلبم صدای ...

+ قلب ترک خورده را چه به کینه !!
+ من این احساس کینه نما را نمی خواهم !

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

ناجور !!

گفتند :

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید !
چشم هایم را شستم با آب ، با باران ، با اشک ...
جور دیگر هم دیدم ،ولی ناجور تر شد !!

+ یا چشم های من ایراد داره یا دنیامون رو زیادی غبار گرفته !

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

شستشوی مغزی !

حاج آقا اینقدر دست بخیر هستند که هر چه خانواده ی بی سرپرست تو محل هست ایشون سرپرستی میکنن !!


+این ها رو حاج خانوم میگن !
+فقط وفقط به خاطر ثوابش !